السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

108

حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى )

91 - روزى امام حسين عليه السلام بهمراه جمعى از ياران از باغ خود - بازديد نمودد . در آن باغ غلامى كه نام او صافى بود كار مىكرد . هنگاميكه آن حضرت وارد باغ شد مشاهده نمود كه صافى قرص نانى را دو نصف مىكند و نصف آن را خود مىخورد و نصف ديگرش را به سگى كه در آنجا بود مىدهد . و آن غلام پس از آنكه از خوردن نان فارغ شد حمد الهى را بر زبان جارى ساخت و گفت : - خداوندا - من و مولايم را مورد آمرزش و مغفرت خود قرار بده . و به مولايم بركت عنايت فرما همانگونه كه به والدين او بركت عنايت فرمودى . اى ارحم الراحمين . امام حسين عليه السلام از كار اين غلام تعجب نمود . سپس حضرت در حالى كه هنوز آن غلام متوجه آمدن ايشان به باغ نشده بود نام او را صدا كرد و فرمود : - اى صافى - . وقتى كه صافى صداى حضرت را شنيد از جاى خود برخاسته و در حالى كه هراسان بود گفت : اى سيد و مولاى من . و اى سيد و مولاى همهء مؤمنين عالم - تا روز قيامت - . من متوجه آمدن شما به باغ نشدم و به همين خاطر از شما عذرخواهى مىكنم و طلب عفو مىنمايم . در اين هنگام امام حسين عليه السلام رو به او كرد و فرمود : - اى صافى - تو بايد مرا عفو كنى و مورد بخشش خود قرار دهى . زيرا من قبل از آنكه از تو اذن بگيرم به باغى كه متعلق به تو شده است وارد شدم « 1 » . در اين هنگام صافى به حضرت گفت : شما از روى فضل و كرم و بزرگوارى اين سخن را مىگوئيد !

--> ( 1 ) - زيرا امام حسين عليه السلام در هنگام ورود به باغ وقتى كه رفتار آن غلام را با سگ مشاهد نمود قصد و نيّت كرد كه باغ را به او ببخشد و هبه نمايد .